یا فاطمه! یادتو درهمه ی اندیشه ها...

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ زَکَرِیَّا بْنِ آدَمَ قَالَ: إِنِّی لَعِنْدَ الرِّضَا إِذْ جِی‏ءَ بِأَبِی جَعْفَرٍ ع وَ سِنُّهُ أَقَلُّ مِنْ أَرْبَعِ سِنِینَ فَضَرَبَ بِیَدِهِ إِلَى الْأَرْضِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَأَطَالَ الْفِکْرَ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع بِنَفْسِی فَلِمَ طَالَ فِکْرُکَ فَقَالَ فِیمَا صُنِعَ بِأُمِّی فَاطِمَةَ أَمَا وَ اللَّهِ لَأُخْرِجَنَّهُمَا ثُمَّ لَأُحْرِقَنَّهُمَا ثُمَّ لَأُذْرِیَنَّهُمَا ثُمَّ لَأَنْسِفَنَّهُمَا فِی الْیَمِّ نَسْفاً فَاسْتَدْنَاهُ وَ قَبَّلَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ ثُمَّ قَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَنْتَ لَهَا یَعْنِی الْإِمَامَةَ.

زکریا بن آدم گفت من خدمت حضرت رضا علیه السّلام بودم که حضرت جواد را آوردند آن وقت کمتر از چهار سال داشت. دست خود را بر زمین زد و صورت به آسمان بلند نمود مدتى در اندیشه بود حضرت رضا فرمود جانم قربانت در چه فکرى چنین فرو رفته‏اى؟ گفت در فکر ستمى که بمادرم فاطمه علیها السّلام روا داشتند.
بخدا قسم آن دو را خارج میکنم و میسوزانم و خاکسترشان را بباد میدهم و بدریا میریزم. حضرت رضا علیه السّلام او را پیش کشید و پیشانى مبارکش را بوسید، سپس فرمود پدر و مادرم فدایت تو شایسته امامتى.

بحارالأنوار :50 :59
 
*****
سوال خوبی است اگر از خودمان بپرسیم این روزها در اندیشه های امام زمان علیه السلام چه می گذرد...؟
آری...
شهادت مادر سلام الله علیها همه ی اندیشه های آسمانی را به خود مشغول کرده است...
آهای زمینیان!
بیایید آسمانی شویم...

 
 فرازی از خطبه فدکیه:

 

و بعد ان منى ببهم الرجال و ذوبان العرب و مرده اهل الکتاب کلما او قدوا نارا للحرب اطفاها الله، او نجم قرن للشیطان، او فغرت فاغره من المشرکین قذف اخاه علیا فى لهواتها، فلاینکفىء حتى یطا صماخها باخمصه، و یخمد لهبها بسیفه مکدودا...

 

او با شجاعان سخت درگیر شد و با گرگ های خونخوار عرب و سرکشان حق ستیز یهود و نصاری پنجه در افکند و همه را به شکست کشانید.

هرگاه آتش جنگ را برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت و هرگاه شاخ شیطان نمایان گشت یا اژدهایی از شرک‌گرایان دهان گشود، پدرم پیامبر، برادرش امیرمؤمنان را در کام آنها افکند، و آنها را به دست توانمند او سرکوب ساخت.

 

علی هرگز از این میدان‌های شرف و افتخار باز نمی‌گشت جز اینکه سرهای دشمنان را پایمال شهامت خود می‌ساخت و آتش آتش‌افروزان را به آبشار شمشیر ستم ستیزش خاموش می ساخت.


 حضرت زهرا سلام الله علیها را بیشتر بشناسیم:

امام صادق علیه السلام به شخصی که نام دخترش را فاطمه گذاشته بود، فرمود:
اذا سمیتها فاطمة فلا تسبها و لاتلعنها ولاتضربها

حالا که نام او را فاطمه گذاشته ای، پس دشنامش مده، نفرینش مکن و کتکش مزن.
بحارالانوار43 ،ص48

/ 8 نظر / 8 بازدید
فاطمه

سلام عزیزم به به! مطلبت مثل همیشه عالیه الهی فدای خانوم بشم بالاترین افتخارم اینه که اسمم فاطمه است ولی درباره ی حدیث امام صادق علیه السلام اینو بگم که داداشم هم کتکم می زنه هم فحشم می ده ...[گریه][گریه] انشالله هرچه زودتر آقا امام زمان عج بیاد و انتقام خون مادرشون حضرت زهرا رو بگیرن تا دل ما هم شفایی پیدا کنه و خنک بشه التماس دعا عزیزم یامهدی[گل][ماچ]

فاطمه

امام على عليه‏السلام: «اَطْيَبُ الْعَيْشِ القَناعَةُ» خوش‏ترين زندگى، زندگى با قناعت است. غررالحكم، ح 2918

فاطمه

امام صادق علیه السلام: • آدم دين‏دار چون مى‏انديشد، آرامش بر جان او حاكم است. چون خضوع مى‏كند متواضع است. چون قناعت مى‏كند، بى‏نياز است. به آنچه داده شده خشنود است. چون تنهايى را برگزيده از دوستان بى‏نياز است. چون هوا و هوس را رها كرده آزاد است. چون دنيا را فرو گذارده از بدى‏ها و گزندهاى آن در امان است. چون حسادت را دور افكنده محبتش آشكار است.مردم را نمى‏ترساند پس از آنان نمى‏هراسد و به آنان تجاوز نمى‏كند پس از گزندشان در امان است. به هيچ چيز دل نمى‏بندد پس به رستگارى و كمال فضيلت دست مى‏يابد و عافيت را به ديده بصيرت مى‏نگرد پس كارش به پشيمانى نمى‏كِشد. • امالى مفيد، ص 52، ح 14

فاطمه

سلام عزیزم فردا انشالله میام و دلیلش رو می گم چرا؟؟؟ راتی آهنگ وبت عالیه گلم ممنون یامهدی[ماچ][لبخند][گل]

فاطمه

سلام وبتون عالیه حرف نداره خوشحال میشم که به منم سر بزنی. تمام هـسـتی من خاک پایتان بانو / و جان عالم هـسـتی فدایتان بانو کـویـر جسم زمین پر شکوفه می‌گردد / که مـی‌وزد نـفـس د‌ل‌گـشـایـتان بانو هـزار مرتبه گفـتم و باز می‌گویم /تـمـام هـستی من خاک پایتان بانو میلاد نور مبارک

مرتضی

لعنت بر قاتلین دختر پیغمبر... یا مهدی [لبخند]

فاطمه

بامدادن که تفاوت نکند لیل و نهار خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار صوفی ، از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار که نه وقت است که در خانه بخُفتی بیکار بلبلان، وقت گل آمد که بنالند از شوق نه کم از بلبل مستی تو ، بنال ای هشیار آفرینش همه تنبیه خداوند دل است دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار _________ ممنونم از حضورتون...